در حال بارگذاری صفحه اصلی دادلاین...
روایتهای واقعی کاربران از مسیرهای حقوقی، دادگاه و حل اختلاف
اگه تصمیم طلاق گرفتی قبلش این ۱۸ تا سوال رو به خودت پاسخ بده.نه واسه اینکه منصرف شی، واسه اینکه آگاه شی...طلاق، میتونه کمک کننده باشه اگه فکر شده انتخابش کنی1. اگه فردا نه پول داشتی، نه خونه، نه کسی کنارت بود… میتونی گلیم خودتو از آب بکشی بیرون؟2. بلدی بری سراغ یه وکیل یا مشاور حقوقی و بدونی چی بهت میرسه و چی نه؟ یا فقط شنیدی فلانی گفت مهریهتو میدن؟3. اگه بچهت دلتنگ باباش شد، یا اونا ازت دور شدن، میتونی تحمل کنی؟4. واقعا ته دلت باهاش خداحافظی کردی؟ یا هنوز یه ذره امید داری که شاید عوض شه؟5...
از دوستای مطلقهم پرسیدم: «کی فهمیدی تموم شده؟» ۹ نفر از ۱۰ نفر همون لحظه رو گفتن (و تقصیر خیانت یا دعوا نبود). خیانت دردناکه، دعواها بلند و پر سر و صدا. همه فکر میکنن رابطهها وقتی خراب میشن که انفجار اتفاق بیفته. ولی زنهایی که طلاق گرفتن میگن چیز دیگهایه: پایان با فریاد نمیاد، با سکوت میاد. یکی گفت: «اون دیر خونه اومد، منم نپرسیدم کجا بود. قبلاً نگران میشدم، عصبی میشدم، دنبال توجه میگشتم. این بار فقط رفتم خوابیدم. مدتها بود که برام مهم نبود.» یکی دیگه گفت: «سر شام حرف میزد،...
خانم جوان و زیبایی لنگان لنگان با سختی بسیار و با عصا درحالیکه خانم متین و جاافتادهای در راه رفتن کمکش میکرد وارد شعبه شدند.خانم مسنتر پرونده را روی میز من گذاشت. درخواست جلب زوج متواری را داشتند اما هدفشان رسیدن به پول نبود. گویا میخواستند تا از این طریق از بلاتکلیفی رها شوند و با زوج مصالحه کنند تا طلاق خانم را بگیرند. چند سوال پرسیدم اما هربار، خانم همراه پاسخ میداد. پرسیدم: خانم سمت شما در پرونده چیست؟ پاسخ داد مادرش هستم، دخترم نمیتواند صحبت کند و همچنان که پاسخ میداد اشک بیامان از...
هیچوقت فکر نمیکردم یک امضای ساده زیر یک مبایعهنامه بتواند زندگیام را اینطور از هم بپاشد.من، یک کارمند سادهام. ده سال کار کردم تا توانستم مبلغی جمع کنم و با وام، یک واحد ۶۵ متری در غرب تهران بخرم.همه چیز هم قانونی بود؛ بنگاه معتبر، مبایعهنامه رسمی، کد رهگیری، حتی فروشنده مرد جاافتادهای بود که ظاهرش از همه بیشتر اعتماد جلب میکرد.روز تحویل، کلید نداد. گفت: «دو روز کارگر میآورم وسایلم را ببرم».دو روز شد دو هفته، دو هفته شد یک ماه و من فقط امروز و فردا میشنیدم.یک روز تصمیم گرفتم خودم بروم س...
من آدم سادهای هستم؛ نه حقوق میدانم، نه اقتصاد.فقط یک کارگاه کوچک تولید قطعات پلاستیکی داشتم که با هزار قرض و وام راه انداخته بودم.دوست دوران دبیرستانم—کسی که ۲۰ سال میشناختم—پیشنهاد داد شریک شویم.گفت سرمایه میآورد، بازار را توسعه میدهد، صادرات هم بلد است.من هم نگاهی به گذشتهمان کردم و گفتم: «آدم خودی است؛ چه بهتر.»اشتباه همینجا بود.قرار شد ۴۰ درصد سهام کارگاه به او برسد.چک داد، رسید گرفتیم، قرارداد مشارکت نوشتیم، همه چیز رسمی و قانونی.اما از همان روز اول همه چیز عجیب بود:مواد اولیه را خود...
سه سال است از روزی که برای اولینبار پایم به دفتر وکالت باز شد میگذرد؛ روزی که با یک ساک پر از مدارک و یک دل پر از اضطراب، روبهروی میز وکیل نشستم.من، مردی ۳۸ سالهام؛ پدری که بعد از ده سال زندگی مشترک، همسرش تصمیم گرفته بود بدون یک کلمه خداحافظی، خانه را ترک کند و بچه چهار سالهمان را هم با خودش ببرد.آن روز با صدایی که از شدت خجالت و نگرانی میلرزید گفتم:«آقای وکیل… فقط میخواهم دخترم را ببینم. نه دنبال دعوا هستم، نه جنگ. فقط… نمیخواهم پدر غریبهای برایش باشم.»وکیل چند دقیقه ساکت نگاهم کرد.یا...