قصمتی از متن رای دادگاه :و مفاد پروانه ساختمان مورث خواندگاه؛ اسشهادیه محلی خواهان ؛ اظهارات گواهان و مطلعان تعرفه شده که علی رغم جرحی برخی از آنان توسط خواندگان ؛اظهاراتشان بعنوان مطلع موثر در کشف حقیقت بوده:( حالا یک موضوع اینکه شهرداری دوتا شاهد معرفی کرد من یکی از شهود را که همسایه بنده است بعلت محکومیت کیفری به حبس قطعی جرح کردم «شاکیش من بودم چون دیوار در حال تعمیر همین ملک موضوع دعوای منو تخریب کرده بود؛ به زندان محکومش کرده بودم و رای قطعی بود که در پرونده هم گذاشتم و هم به قاضی گفتم » شهود دوم را هم به این دلیل که قبلا در پرونده تعارض سند مربوط به همین ملک شهادتی مبنی بر ملک خصوصی بلاصاحب داده بود و اینجا حاضر شده بود شاهدت بر گورستان بودن بده جرح کرده بودم . نمیدونم چرا دادگاه اصلا توجه ای به این جرح های من نکرده و بازم در رای به حرفهای این دوتا شهود استناد کرده ) ایا این کار دادگاه درسته و اینکه برای تجدید نظر میتونم روی این موضوع کار کنم... .
بااحترام بله این موضوع میتواند یکی از محورهای قابل طرح در تجدیدنظر باشد اما صرف جرح شاهد به دلیل محکومیت کیفری یا شهادت قبلی لزوماً شهادت او را خودبهخود بیاعتبار نمیکند نکته مهم این است که دادگاه در رأی شما ظاهراً اظهارات این افراد را نه لزوماً به عنوان شاهد واجد شرایط بلکه به عنوان «مطلع» مؤثر در کشف حقیقت مورد توجه قرار داده است بنابراین باید در تجدیدنظر روی این موضوع تمرکز کنید که دادگاه با وجود ایرادات مشخص و مستند شما چرا اظهارات آنان را معتبر و مؤثر دانسته و چرا به مستندات جرح شما پاسخ نداده است خصوصاً محکومیت قطعی شخص اول که شما شاکی آن بودهاید و همچنین تعارض اظهارات شخص دوم با شهادت قبلی او درباره همین ملک را با ذکر مستندات پرونده مطرح کنید و ایراد کنید که دادگاه بدون تحلیل این تعارضها و جهات خدشه به اظهارات آنان به شهادت یا اظهاراتشان استناد کرده است بنابراین بله این موضوع ارزش طرح در تجدیدنظر دارد اما بهتر است محور اعتراض صرفاً «جرح شاهد» نباشد بلکه «عدم توجه دادگاه به دلایل جرح و تعارض اظهارات مطلعان و فقدان تحلیل قضایی نسبت به آنها» باشد
سلام و احترام.
در مورد شهود معرفیشده از طرف شهرداری، هر دو نفر را رسماً جرح کرده بودم؛ یکی بهدلیل محکومیت کیفری قطعی که رأیش را هم ارائه دادم، و دیگری بهدلیل شهادت متناقض در پرونده تعارض سند همین ملک.
با این حال، دادگاه بدون اینکه توضیح بده چرا جرحها را نپذیرفته، باز هم به اظهارات همین دو نفر استناد کرده و نوشته اظهاراتشان در کشف حقیقت مؤثر بوده.
طبق قانون، وقتی شاهد جرح میشود، دادگاه باید درباره اعتبار یا عدم اعتبار شهادت نظر بدهد؛ ولی در رأی هیچ اشارهای نشده.
این موضوع هم ایراد شکلی دارد، هم ایراد استدلالی، و در تجدیدنظر قابل طرح و پیگیری است.
سلام، بطور خلاصه : ایراد اصلی تجدیدنظر، نقص استدلال دادگاه بدوی به دلیل بیتوجهی به جهات مستند جرح (محکومیت و خصومت شاهد اول و تعارض اظهارات شاهد دوم با سوابق قبلی) و اکتفا به شهادت آنان بدون ارائه پاسخ مستدل و بررسی شرایط قانونی میتواند باشد . موفق باشید
درود بر شما؛
بله؛ این موضوع میتواند از جهات مؤثر تجدیدنظرخواهی باشد، اما با یک تفکیک مهم: محکومیت کیفری شاهد بهتنهایی موجب بیاعتباری خودکار شهادت نیست؛ آنچه اهمیت دارد اثبات فقدان شرایط قانونی شاهد و بیاعتنایی دادگاه به جرح مستند شماست.
مطابق مواد ۲۳۳ و ۲۳۴ قانون آیین دادرسی مدنی، صلاحیت و جهات جرح شاهد تابع مقررات قانونی است و هر یک از اصحاب دعوا حق دارند شاهد طرف مقابل را با ذکر علت جرح کنند. ماده ۲۳۴ صراحتاً مقرر کرده هرگاه جهت جرح پیش از ادای شهادت وجود داشته، ولی دادگاه به آن توجه نکرده و رأی نیز مستند به آن شهادت باشد، موضوع از موارد نقض است.
از سوی دیگر، ماده ۱۷۷ قانون مجازات اسلامی، «عدالت» و «نداشتن خصومت با طرفین یا یکی از آنها» را از شرایط شاهد شرعی دانسته و تبصره ۱ همان ماده، احراز این شرایط را بر عهده قاضی گذاشته است. بنابراین در مورد شاهد اول، وجود حکم قطعی کیفری همراه با سابقه خصومت مستقیم با شما، خصوصاً اگر شما شاکی همان پرونده بودهاید، میتواند مستند جدی برای ایراد فقدان شرایط قانونی شهادت باشد؛ البته باید رابطه خصومت و مفاد حکم قطعی دقیقاً به دادگاه تجدیدنظر ارائه و تحلیل شود.
در مورد شاهد دوم نیز اگر بتوانید تعارض آشکار اظهارات وی در پرونده سابق همین ملک با شهادت فعلی را با مستندات پرونده قبلی اثبات کنید، این امر دستکم ارزش و قابلیت اتکای اظهارات وی را بهشدت مخدوش میکند؛ زیرا مطابق ماده ۲۴۱ قانون آیین دادرسی مدنی، تشخیص ارزش و تأثیر گواهی با دادگاه است، نه اینکه هر اظهارنظر شاهد الزاماً حجت تلقی شود.
نکته مهم این است که در تجدیدنظر، ایراد را صرفاً با عنوان «دادگاه به جرح من توجه نکرد» مطرح نکنید؛ بلکه آن را تحت بندهای «الف، ب، ج و هـ» ماده ۳۴۸ قانون آیین دادرسی مدنی، یعنی عدم اعتبار مستندات، فقدان شرایط قانونی شهادت شهود، عدم توجه به دلایل ابرازی و مخالفت رأی با مقررات قانونی، مستند کنید.
بنابراین محور اصلی اعتراض باید این باشد: «با وجود اعلام جرح در مرحله بدوی و ارائه دلیل قطعی بر وجود خصومت و نیز ارائه سابقه اظهارات متعارض شاهد دوم، دادگاه بدون تعیین تکلیف مؤثر نسبت به جهات جرح و بدون تبیین علت پذیرش شهادت آنان، اظهارات همان شهود را از ادله مؤثر رأی قرار داده است؛ آیا چنین رأیی با مواد ۲۳۳، ۲۳۴، ۲۴۱ و بندهای الف، ب و ج ماده ۳۴۸ قانون آیین دادرسی مدنی منطبق است؟»
اگر پاسخ دادگاه به این ایراد در متن رأی وجود نداشته یا صرفاً از کنار آن عبور شده باشد، این قسمت میتواند یکی از نقاط قابل اتکای لایحه تجدیدنظر باشد؛ بهویژه اگر ثابت شود رأی بدون شهادت این دو نفر فاقد دلیل کافی بوده است.
سلام وقت بخیر،کاربرارجمند، بله حتماً میتوانید و اتفاقاً این موضوع از جهات قابل توجه برای تجدیدنظرخواهی است، اما باید دقیق بیان شود که «جرح شاهد» لزوماً به معنای بیاعتباری خودکار شهادت نیست و دادگاه مکلف است جهات جرح را بررسی و درباره اثر آن در ارزش اثباتی اظهارات شاهد استدلال کند؛ در مورد شاهد اول، اگر محکومیت کیفری قطعی وی مربوط به همان ملک و ناشی از اختلاف مستقیم با شما بوده و شما شاکی پرونده بودهاید، این موضوع میتواند قرینه جدی بر وجود خصومت و خدشه در بیطرفی وی باشد و دادگاه باید آن را مورد توجه و ارزیابی قرار میداد؛ درباره شاهد دوم نیز اگر بتوانید با رأی یا صورتجلسه پرونده سابق ثابت کنید که همین شخص در پرونده تعارض سند مربوط به همین ملک، قبلاً برخلاف ادعای فعلی شهرداری اظهاراتی داشته و ملک را خصوصی یا بلاصاحب دانسته ولی اکنون همان ملک را گورستان معرفی کرده است، این تعارض اظهارات قطعاً ارزش استنادی شهادت وی را مخدوش میکند و دادگاه باید علت تغییر موضع و میزان اعتبار اظهارات فعلی او را بررسی میکرد؛ بنابراین ایراد شما در تجدیدنظر باید این باشد که دادگاه صرفاً به اظهارات شهود استناد کرده، اما بدون پاسخ مستدل به جرح مؤثر شما، بدون تحلیل محکومیت قطعی شاهد اول، بدون بررسی تعارض اظهارات شاهد دوم با اظهارات قبلی وی در پرونده مربوط به همین پلاک و بدون تبیین اینکه چرا با وجود این جهات همچنان اظهارات آنان را مؤثر در کشف حقیقت دانسته، شهادت آنان را مبنای رأی قرار داده است؛ البته توجه داشته باشید اگر دادگاه پس از رسیدگی، شاهد را واجد شرایط قانونی تشخیص داده باشد، صرف جرح به تنهایی موجب سقوط ارزش شهادت نیست، اما عدم رسیدگی و پاسخگویی مؤثر به جهات جرح و تعارض آشکار اظهارات، میتواند از جهت نقص استدلال و ارزیابی ادله در تجدیدنظر مطرح شود و با توجه به اینکه همین شهود از ادله مورد استناد دادگاه برای پذیرش دعوای شهرداری بودهاند، این ایراد در پرونده شما ارزش طرح جدی دارد.