در حال بارگذاری صفحه اصلی دادلاین...
روایتهای واقعی کاربران از مسیرهای حقوقی، دادگاه و حل اختلاف
روز گذشته، یکی از همان تماسهای غیرمنتظره بود که هم غافلگیرت میکند و هم لبخندی بر لبت مینشاند. شمارهی ناشناس بود، اما وقتی جواب دادم، صدای آشنایی شنیدم. صدای «امیرحسین»، همان قاضی جوانی که چند سال پیش دورههای مقدماتی جرمشناسی را برای کارآموزان قضاوت برگزار میکردم. صدایش کمی گرفته بود، انگار که شب نخوابیده باشد.«سلام استاد. شرمنده که این وقت مزاحم میشم. میدونم سرتون شلوغه، ولی… امشب واقعاً گیر افتادم.»گفتم: «امیرحسین جان، خوشحالم صدای خودت رو میشنوم. هر وقت خواستی، در خدمتم. چی شده؟ پرون...
بوی روغن و فلز در تعمیرگاه "رضا" پیچیده بود، اما این بار، بوی ناخوشایندی از نگرانی و اضطراب با آن آمیخته بود. رضا، مکانیک کاربلدی که سالها با صداقت چرخ زندگیاش را چرخانده بود، حالا با اتهامی سنگین روبرو بود: حمل و توزیع مواد مخدر. درست چند روز پیش، ماموران در بازرسی از انبار وسایل یدکی، بستهای شیشه پیدا کرده بودند؛ بستهای که انگار از دل همان تعمیرگاه سر درآورده بود.رضا قسم میخورد که بیگناه است. او که همیشه مشتریانش را مثل خانواده خودش میدانست، حالا با نگاههای مشکوک و ترسناک روبرو بود. او...
داستان اول: سکوتِ شاهدصدای نفسهایش در سکوت اتاقِ بازجویی میپیچید، هرچند خودش نه صدایی داشت و نه حرکتی میکرد. شاهدِ اصلیِ پروندهی قتلِ جنجالیِ این هفته، حالا مانند مجسمهای مومی در مقابل کارآگاه ایستاده بود. زن جوان، با چشمانی گودرفته و وحشتزده، انگار که تمام دنیا در لحظهی وقوع جنایت، در ذهنش متوقف شده بود.کارآگاه، مردی باتجربه اما کلافه، هرچه تلاش میکرد نمیتوانست کلمهای از دهانش بیرون بکشد. سوالها تکراری میشدند، نگاهها نافذتر، اما نتیجه همان بود: سکوت. سکوتی که بوی ترس میداد، بوی پش...
یک شب سرد زمستان ۱۴۰۲، یکی از وکلای جوان که از شاگردهای سابقم بود، تماس گرفت. صدایش پر از اضطراب بود. گفت: «استاد... شرمنده که مزاحم میشم، اما یه پرونده دارم که واقعاً گیجم کرده. اگه وقت داری، چند دقیقه باهات صحبت کنم؟» گفتم: «بگو ببینم، چی شده؟» شروع کرد به توضیح دادن. یک پروندهی حقوقی بین موکلش و یک کارخانهی بزرگ بتن. کارخانه، «چک سفید امضایی» را به اجرا گذاشته بود، ادعا میکرد بابت بدهی پنج میلیارد تومانی از موکلش گرفته شده. موکل اما میگفت چک را به عنوان ضمانت داده بوده، نه پرداخت. سند...
در یکی از بعد از ظهر های مرداد ماه سال 1400، وقتی داشتم پروندههای قدیمی را مرور میکردم، تلفنم زنگ خورد. شماره آشنا بود؛ یکی از همکاران جوان دوره وکالت، «سیاوش». صدایش کمی خسته و درمانده به گوش میرسید. گفت: «آرش جان، دیگه نمیدونم چیکار کنم. گیر افتادم.»همانطور که انتظار داشتم، قضیه مربوط به پروندهای بود که از چند ماه پیش داشت رویش کار میکرد: یک پرونده تبانی بین یکی از ماموران پست و یک کلاهبردار خردهپا. این کلاهبردار با سواستفاده از موقعیت مامور پست، اطلاعات پستی افراد را به دست میآورد و ب...
ببینید، بعضی وقتها پروندهها اونطور که در نگاه اول به نظر میرسن نیستند. من این رو بعد از سالها تدریس و کار روی پروندههای مختلف، خوب یاد گرفتم. همیشه چیزهای جدیدی برای یاد گرفتن هست، مخصوصاً وقتی پای رفتار انسان وسط باشه.ماجرای پرونده دکتر رضایی، جراح مغز و اعصاب معروف، یکی از همین پروندهها بود. وقتی اومد پیش من، خیلی مضطرب بود. میگفت دکتر فاطمی، همکار سابقش، ادعا کرده که اون رو توی مطبش حبس کرده و تهدید کرده که اگر حرفی نزنه، داستان اشتباه پزشکی که اتفاق افتاده رو رسانهای میکنه. راستش رو...
شماره۹۶۰۱۴۶۳ ۱۳۹۸/۲/۲۵بسمه تعالیجناب آقای اکبرپوررئیس هیأت مدیره و مدیرعامل محترم روزنامه رسمی جمهوری اسلامی ایرانبا سلامیک نسخه از رأی هیأت عمومی دیوان عدالت اداری به شماره دادنامه ۹۸۰۹۹۷۰۹۰۵۸۱۰۱۵۷ مورخ ۱۳۹۸/۲/۱۰ با موضوع: «ابطال آیین نامه داخلی شورای شهر کرج مورخ ۱۳۹۲/۶/۱۶» جهت درج در روزنامه رسمی به پیوست ارسال می گردد.مدیرکل هیأت عمومی و هیأتهای تخصصی دیوان عدالت اداری ـ مهدی دربینتاریخ دادنامه: ۱۰ / ۲ / ۱۳۹۸ شماره دادنامه: ۱۵۷ شماره پرونده: ۹۶ / ۱۴۶۳مرجع رسیدگی: هیأت عمومی دیوان عدالت اداری...